شگفتانه
امیدوارم لحظاتی شگفت را در این وبلاگ سپری کنید
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نبندی به کار عشق آزار این رمیده سر در کمند را بگذار سر به سینه ام تا بگویمت : اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست؟ بگذار تا بگویمت : این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آنچنان که : اگر ببینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت بیمار خنده های توام بیشتر بخند! خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب! اگر می خواهید بقیه را درک کنید به قلب خودتان نگاه کنید. می روی با موج خاموشی کجا ؟ ریشه ام از هوشیاری خورده آب : من کجا خاک فراموشی کجا. دور بود از سبزه زار رنگ ها زورق بستر فراز موج خواب . پرتویی آیینه را لبریز کرد: طرح من آلوده شد با آفتاب. اندوهی خم شد فراز شط نور : چشم من در آب می بیند مرا . سایه ی ترسی به ره لغزید و رفت. جویباری خواب می بیند مرا. در نسیم لغزشی رفتم به راه راه نقش پای من از یاد برد. سرگذشت من به لب ها ره نیافت: ریگ باد آورده ای را باد برد.





