تبليغاتX
شگفتانه

شگفتانه

امیدوارم لحظاتی شگفت را در این وبلاگ سپری کنید

پروردگارا حکم کردی که بندگانت تو را عبادت کنند و امر کردی که تو را بخوانند و خودت ضامن پذیرش درخواست ها شدی .بنابراین رو به سوی تو می آورم دست نیاز به جانب تو دراز می کنم .

خدایا درخواستم را بپذیر و مرا به آرزویم برسان واز فضل خود ناامید مساز !

ای آنکه زودتر از هر کس خشنودی تو را می توان جلب نمود براین بنده که چیزی جز دعا در اختیار ندارد ببخشای!ببخشای که تو بر انجام هر کاری قادر هستی! 

نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 14:23 توسط پيچك| |
مانده تا برف زمين آب شود.

مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه ي چتر .

ناتمام است درخت .

زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد

و فروغ تر چشم حشرات

و طلوع سر غوك از افق درك حيات.

تشنه ي زمزمه ام .

بهتر آن است كه برخيزم

رنگ را بردارم

روي تنهايي خود نقشه ي مرغي بكشم.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 18:0 توسط پيچك| |

وقتي آدم به دنيا مياد تو گوشش اذان ميگن و و قتي ميميره براش نماز ميخوانند  ببين زمان زندگي بين اذان و نمازه!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 18:48 توسط پيچك| |
آدمک آخر دنياست بخند 

 آدمك مرگ همين جاست بخند

دست خطي كه تو را عاشق كرد 

شوخي كاغذي ماست بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي

به خدا مثل تو تنهاست بخند...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 18:17 توسط پيچك| |
پشت کاجستان  برف .

برف  یک دسته کلاغ .

جاده یعنی غربت .

باد  آواز  مسافر  و کمی میل به خواب .

شاخ پیچک  و رسیدن و حیاط.

من و دلتنگ و این شیشه ی خیس .

می نویسم و فضا .

می نویسم و دو دیوار و چندین گنجشک .

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 11:11 توسط پيچك| |